مهستی، آوای نرمی بود که انگار از باغی دور در دل رویاها می آمد؛
صدایی آغشته به عشق، دلتنگی و لطافتی که هر واژه را به پر نوری در آسمان احساس بدل میکرد.
ترانه هایش مثل بارانی از خاطره بر پنجره ی جان می نشینند و در هر نت، ردی از عشق های ناتمام و رؤیاهای شیرین به جا می گذارند.
او نه فقط یک صدا، که افسون دلانگیز زمان بود؛ زنی از جنس ترانه، مهتاب و حسرتی زیبا که هنوز هم در گوش دل، آرام و جاودانه می خواند.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.